Skip to main content

شعر در مورد فراموشی ، متن و شعر کوتاه درباره رها شدن و فراموشی دوست و گذشته

شعر در مورد فراموشی

شعر در مورد فراموشی ، متن و شعر کوتاه درباره رها شدن و فراموشی دوست و گذشته
شعر در مورد فراموشی ، متن و شعر کوتاه درباره رها شدن و فراموشی دوست و گذشته همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد فراموشی

من
عادت کرده ام
هر صبح
قبل از باز شدن چشم هایم
دوستت داشته باشم
و برایم مهم نباشد که تو
در کجای این شهر شلوغ
به فراموش کردنم مشغول هستی..!
⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فراموشی عشق

مانده ام چگونه تو را فراموش کنم
اگر تو را فراموش کنم
باید سال‌هایی را نیز
که با تو بوده ام فراموش کنم
دریا را فراموش کنم
و کافه های غروب را
باران را
اسب ها و جاده ها را
باید دنیا را
زندگی را
و خودم را نیز فراموش کنم
“تو” با همه چیز من  آمیخته ای 

شعر در مورد فراموشی دوست

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند 
تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد
⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فراموشی یار

تو در یک کلبه جنگلی
و من ، یک رود
گذران از کنار کلبه ات
وآنقدر من تکرار شده بودم
که تو دیگر حتی صدای من را
به فراموشی سپرده بودی
تا روزی
به این نتیجه رسیدی
که تکرار بس است
که شاید در جای دیگری
آرام گیری
و در دل جنگل سفر کردی
در سکوت جنگل
زمانی ، صدای رود برایت تداعی شد
دیگر رود نبود
و حالا طنین گامش در گوشَت ناله می کرد
بازگشتی
اما رود
مرده بود
و دیگر کلبه ای نبود ….
⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فراموشی گذشته

در نی زار
پرنده ای اندوهگین می خواند
گویی چیزی را به یاد آورده
که بهتر بود
فراموش کند.

شعر در مورد فراموشی غم

شما را دعوت میکنم
به ضیافت باغی که
طراوت در رگهای آن
مهربانی را انتظار میکشد
یادتان نرود
هیچ غباری
سنگین تر از فراموشی نیست
⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد فراموشی

فکرمیکردم رفتنت محال است ، امارفتی
الانم فکر می کنم فراموش کردنت محال است
اما شک نکن فراموشت خواهم کرد
⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فراموشی

اگر کردى مرا
روزى فراموش
سرت را میکنم
در دیگ آبگوشت

شعر کوتاه در مورد فراموشی

در مکتب عشق ما نمی کوشی
دیگر ز دست ما باده نمی نوشی
عمریست که در فکر دیگری و من
مانده ام پشت دیوار فراموشی
⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد فراموشی

فراموشت کرده ام
مثل کودکی که
میان کوچه پس کوچه های شهر
آواره است
و راه خانه اش را
گم کرده است!
⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فراموش کردن عشق

وقتی می‌گویم دیگر به سراغم نیا،
فکر نکن که فراموشت کرده‌ام یا دیگر دوستت ندارم، نه!
من فقط فهمیدم وقتی دلت با من نیست،
بودنت مشکلی را حل نمی کند تنها دلتنگ ترم می کند!

شعر درباره فراموشی عشق

جدیدا اسم خیانت شده
یه اشتباه
که باید ببخشی
و فراموش کنی
وگرنه محکوم میشی
به کینه ای بودن
⇔⇔⇔⇔

شعر درباره فراموشی دوست

یک بار دیگر دلم را قانع کردم فراموشت کند
اما این دفعه برای فراموش کردنت
نه سیگار کشیدم و نه دلتنگی
و این یعنی پایان من و تو
⇔⇔⇔⇔

شعر درباره فراموشی یار

غصه هایت که ریخت ،
تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت ،
یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت

شعر زیبا در مورد فراموشی

میدونی بن بست زندگی کجاست؟
وقتیه که نه حق رسیدن داری!
نه توان فراموش کردن !

Comments

Popular posts from this blog

شعر در مورد قالی ، بافی کرمان و گل قالی و فرش دستباف تبریز از حافظ

شعر در مورد قالی شعر در مورد قالی ، بافی کرمان و گل قالی و فرش دستباف تبریز از حافظ همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد. نمی خواهم بجنگم می خواهم بازی دیگری کنم که در آن به جای جنگیدن همدیگر را در آغوش می فشارند و می توان غلتان بر قالیچه ئی خندید و می توان هم را بوسید ⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ شعر در مورد قالی بافی قدم که می‌زنی شعر از سر و کول شهر بالا می‌رود شهر را چه به شعر؟ قالیچه‌ها را هم بیخیال خطوط دست‌های مرا قدم بزن… بیشتر بخوانید : شعر در مورد رژیم غذایی ، شعر طنز در مورد چاقی و لاغری شعری در مورد قالی بافی و -اینک- سپیده دمی که شعله چراغ مرا در طاقچه بی‌رنگ می‌کند تا مرغکان بومی رنگ را در بوته‌های قالی از سکوت خواب برانگیزد، پنداری آفتابی است که به آشتی در خون من طالع می شود ⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ شعر درباره قالی بافی چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم ...

شعر در مورد چرخ گردون ، روزگار و چرخ فلک و چرخش روزگار

شعر در مورد چرخ گردون با مجموعه شعر در مورد چرخ گردون ، اشعاری زیبا در مورد چرخ فلک ، زیباترین شعر در مورد چرخش روزگار در سایت پارسی زی همراه باشید اشعار چرخ گردون چرخ گردون شد ز آهم پر خروش می کشم رنج دو عالم را بدوش ⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ گل به گل اینسان که خرامد نیسم در پی عطر گل افیون کیست از همه سو تا همه سو کهشان جاری سیمابی گردون کیست ⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکند با من خسته عجب بنده نوازی میکند چون نسیمی گه ملایم، گه طوفانی مخوف وای عجب حال و هوایی بی قراری میکند ⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔  این چرخ فلک که ما در او حیرانیم فانوس خیال از او مثالی دانیم  خورشید چراغداران و عالم فانوس ما چون صوریم کاندر او حیرانیم ⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ ⇔ روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد ⇔ ⇔ ⇔⇔ ⇔ ...